اتاق 67

نیشش به جانم

دست در کندوی خاطراتت که فرو میکنم ...

نوشش  ارزانی خودت ...

پ.ن : نیش وقتی با زهر باشه ، خنده هایت هم میشوند نیشخند ، میشوند زهر خند ، ولی باز هم میگویم تو فقط بخند ...

پ.ن 2: گریه فقط کاره منه . تو اشکاتو حروم نکن ....

2.

تو را ممنوعه دوست دارم ...

وقتی دستت را محکم بگیرم

تا روی تمام خطوط  قرمز _حریم امن شما_ قدم بزنیم ...

بستنی  امان را روی چمنهای با تابلو _لطفا وارد چمن نشوید_ بخوریم...

تو را اینطور بی قانون دوست دارم ...


اتاق 66

باز اتفاق می افتد

آنقدر ها هم دور نه ،زیر انگشتانت .

مثل وقتی که روی یک نان گرم دست بکشی.

بعد هی چکه میکند ، نفسهایت

یک ، دو ، سه ...

چک ،...چک ،..... چک ...

فکر میکنی دیگر وقتش رسیده که لقمه ات را قورت بدهی ...

پ.ن 1: بس که زندگی پوست کندند و به خوردم دادند این مردگان ، همش  تنفس بالا می آورم ...

پ.ن 2:حصارهای دنیایت که خراب شوند ، میشوی برزخ نشین ، آنقدر که مرده میبینی ، زندگان را لمس نمیکنی....


اتاق 65

گستره بزرگی از تو در زندگی من خالی است .....

هر چه دنیا میریزم داخلش پر نمیشود ....

وقتی بودی ، آنقدر کوچک بودی که در قلبم جا میشدی ...

حالا که نیستی اینقدر بزرگی که تمام دنیا خالی است ...


در این ابیات خانه ! زیاد دیدم شعرهای که عفونت کرده بودند ...

قافیه های نشئه  ، مصرع های  توی شیشه ...

و شاعرانی که زخم بالا می آوردند...

بیچاره تو که دردهایت  وزن هم ندارند...

پ.ن 1 :دوشنبه به دنیا امدم ، سه شنبه عاشق شدم ، چهارشنبه تو رفتی ، من تمام ،سهم من از این زندگی یک هفته هم نبود ، این دنیا به من خیلی بدهکار است...

پون 2 : دنیای من، به من خیلی بدهکاری....


اتاق 64

افسون عُذاریی چشمانت

به وسوسه هزار جبریل

باطل نخواهد شد ...

دردش که تمام شود

میشوی گهواره جنبان خدا ..

پ.ن 1: من هنوز هم به معصومیت چشمانت ، چشمی ندیده ام ...

پ.ن 2: کاش مریم چشمانت ، عیسی میاورد  برای شفای خوره روحم....

2____________

برای آمنه :

مشترک شدی در 6 حرف
ق ر ب ا ن ی «قربانی»

6 اگرچه عدد مقدسی نیست

تو ولی دوش به دوش  باکره های معابدی  ایستادی که سالهاست

 با خونشان برای خدایان عصرانه درست میکنند..

پ.ن : اما یادت باشد همیشه پای یک خدا در میان است ....

اتاق 63

تنها میکِشمت روی دوش چشمهایم..

تمام کوره راه های نرفته هفته را...

میکِشمت مثل نژاد منقرض شده نسلم

از روز تا خانه ام از خانه ام تا شب...

پ.ن 1:1لحظه هم توان جدا کردنت از خودم را هم ندارم ،حالا آهو هام حیواناتی بار کش میشوند...

پ.ن 2:من که مقید زمان و مکان نبودم !که تو را اینجا و الان دوست داشته باشم ، همیشه و هنوز قلبم ....

_2

دویدیم تا قصر خامه ای صورتی ام ....

با همان پیرهن  پر شده از گلهای بابونه ...

من موهای عروسکم را بافتم و تو موهای مرا ...

با توت فرنگی ها برات پله ساختم تا برسی به آخرین طبقه قصر شیرینم...

قول بده ، قول بده صبح وقتی بیدار شدم  تمام  خیالم رو خورده باشی...

پ.ن 1: وقتی بچه باشم چقدر راحت می تونم بگم بهت دوستت دارم .....


اتاق 62

زیر درخت انگور خوابت نبره

آهوکم !!!

تاک سایه اش سنگینه ...

تا آخر رویاهات کابوس می بینی ..

پ.ن: طمعِ سلام  ، هوس سیبی است که قرار است از چشمهایت چیده شوند ، زیر دندانهای شاعری ،غزلی ناب شود...