هر چه خیابان است
از سر و کولم بالا میروند
این شهر بیابان میشود
و من را یکهو سر میکشد،
حتی نفس بن بستهایش هم میگیرد
بدون دستهای تو، همیشه گم میشوم.

گاهی توی صدایت
دو هزار قاصدک میشنوم
که دستهای مرا میگیرند و
در آسمان می رقصانند
من به صدای تو بخواب میروم
مثل مادرانه ترین لالایی ها .