اتاق 77

این خلاء جاویدا ن

آسمان من است

پر از سیاه چاله هایی که

از چشمهای تو شروع میشوند.

بی هیچ ماه و ستاره ای ...

از این تقویمها متنفرم
که نبودت را
روز به روز به رخم میکشند.

عجیبتر از سرزمین آلیس
دستهای توست
با آن همه کوه پنهانش
برای تکیه دادن.

حالا دیدن تو فقط

فقط سهم خوابهایم شده

زیادهم عجب نیست

تو مرد رویاهایم بودی ..

اتاق 76

تو نذر کدام تسبیحی
که اورشلیم سینه ات
سرزمین موعود هزاران ساله من است...

تو سرزمین منی حیف که دیگران اشغالت کرده اند ...

پ.ن1: خدایا من از این آهو بودن استعفا میدهم
از این ناتمام به دنیا امدنها و ناتمام مردنها ....
لطفا مرا کرگدن بیافرین
با یه پوست کلفت و گردنی کلفت تر ..

با تشکر ویشیکا

پ.ن 2: متاسفم ولی منجی صلیب کشیده ات منم ، بگذار پایم به  آسمان برسد.

اتاق 75

تو به دل میشینی

مثل خوندن شاهکار یک شاعر