وقتش رسیده ...

نفس نمیکشد فقط خس خس میکند...
خیس از تاول یادگاری خودکارها...

خوابش را هم به غارت  این سیاه خنده کودکانه داده است ...

مرگ تزریق کنید به این نیمکت چوبی  کهنه ...

وقتش رسیده...



پ.ن 1:دوست داشتم می نوشتم "سیاه خنده یک بچه "با همان اسمی که صدایم میکرد " بچه "...

پ.ن 2:شاید در زندگی گذشته ام یک نیمکت چوبی بودم ، که این همه با زخم یادگاری آشنا هستم ..

پ.ن 3:رسوای زمانه باش ولی نامرد نباش......