رفتنم را از همین جا آغاز کردم...

قدم زدم از همین جا تا آخر میدون توپخونه...

مسیر کوتاهی شده وقتی دنیا به آخرش رسیده است ...

چرا قدم بزنم ؟ لی لی می روم ، کودک میشوم ، آواز میخوانم ....

کودک میشوم تا تو هم باز بچه شوی و به من بگویی "میخواهمت هرچه باشی "...

هیچ وقت نمی سوزم ، کسی حواسش به من نیست وقتی پایم را روی خط میگذارم..

پ.ن :خیلی پی نوشت نوشتم و پاک کردم ، ولی هیچ کدوم چیزی که میخواستم نبود ، این مطلب رو از دردلهای یک نفر نوشتم ....بیشتر از این توضیحی ندارم ....