اتاق بیست و یکم
رفتنم را از
همین جا آغاز کردم...
قدم زدم از همین جا تا آخر میدون توپخونه...
مسیر کوتاهی شده وقتی دنیا به آخرش رسیده است ...
چرا قدم بزنم ؟ لی لی می روم ، کودک میشوم ، آواز میخوانم ....
کودک میشوم تا تو هم باز بچه شوی و به من بگویی "میخواهمت هرچه باشی "...
هیچ وقت نمی سوزم ، کسی حواسش به من نیست وقتی پایم را روی خط میگذارم..

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 12:22 توسط داج
|
داج یعنی شب ،شب تاریک ،شب یعنی من...