چقدر بلند میخندندسوسکهای لعنتی ...

یک پَهلوی دیگر ...

و کفشهای پاشنه دار مورچه ها روی سکوت موزاییک ...

و پَهلوی دیگر...

با لیوانهای مکرر شیر گرم و شمردن همه گله های گوسفند  استرالیا  ...

طاق باز...

من فقط نمیخواهم بخوابم ، همین  ...

پ.ن 1:گفتم لباس سیاه نمیپوشم  اگر بپوشم هرگز از تنم در نمی اورم ، باور نکردی ، گفتم نمیخوابم ،اگر بخوابم هرگز بیدار نمیشوم .باز هم باور نمیکنی؟!!....

پ.ن 2:دیگه نمیشه ساده نوشت انگار  مورچه ها و سوسکها و گوسفندان مرینوس استرالیا راه رفتن توی وبلاگم رو دوست دارند .فقط می خواستم بنویسم دوست ندارم بخوابم ، فقط همین ...