اتاق 57
ساعتهای اتاقم هیچ کدام عقربه ندارند....
من روی هفت و هفت دقیقه کودکیم ایستادم ،
وقتی نتوانستم "تاب تاب عباسی" هایم را بالا بیاورم .
هنوز احمقانه ، نشئه "یک بستنی برای دو نفر" م ...
مرا ببین ! دارم وارونه قد میکشم .

پ.ن1: هنوز بچه ام ، بچگی میکنم....
پ.ن 2: ببخش اگر خورده شیشه های دلم، توی پاهات میره ...
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 15:10 توسط داج
|
داج یعنی شب ،شب تاریک ،شب یعنی من...