ساعتهای اتاقم هیچ کدام عقربه ندارند....

من روی  هفت و هفت دقیقه کودکیم ایستادم ،

وقتی نتوانستم "تاب تاب عباسی" هایم را بالا بیاورم .

 هنوز احمقانه ،  نشئه "یک بستنی برای دو نفر" م ...

مرا ببین ! دارم وارونه قد میکشم .

پ.ن1: هنوز بچه ام ، بچگی میکنم....

پ.ن 2: ببخش اگر  خورده شیشه های دلم،  توی پاهات میره ...