«آقا ، شما با این خیابان نسبتی دارید؟
من گاهی در پیچ های این خیابان می پیچم.
و گاهی در ایستگاهش پایم گیر میکند
چشمهای این خیابان شباهتی با شما دارد
وقتی در بر آمدگی چشمهایت گم میشوم.
»
2-
«میخواهم خودم را محکم بپیچم
توی ملحفه سفیدم
خودم را قرمز و سیاه ببینم
و تو را روی صندلی ات_ چای و سیگار_
میخواهم چشمهایم را محکم روی هم فشار بدهم
خودم را توی برفها ببینم که هیچ وقت سردم نمیشود
سفید هم نمیشوم ،
دستهایم ولی سیاه میشود
توی جیب کاپشن تو .
میخواهم از من عطرم جا بماند
روی دستهایت
و از تو عطرت جا بماند روی موهایم»
توی ملحفه سفیدم
خودم را قرمز و سیاه ببینم
و تو را روی صندلی ات_ چای و سیگار_
میخواهم چشمهایم را محکم روی هم فشار بدهم
خودم را توی برفها ببینم که هیچ وقت سردم نمیشود
سفید هم نمیشوم ،
دستهایم ولی سیاه میشود
توی جیب کاپشن تو .
میخواهم از من عطرم جا بماند
روی دستهایت
و از تو عطرت جا بماند روی موهایم
3-
«می توانی همیشه
روی دوست داشتنم حساب کنی
تا بادها از سمت موهای تو می وزند
و این ماه توی حوض
تو را سیر تماشا میکند.
میتوانی تا همیشه روی دستهایم حساب کنی
وقتی از خیابانهایی
که ساحل شرقی اروند هستند
رد میشوی.
من تو را زیر روسری ام پنهان میکنم
مثل موهایم و گل سر صورتی که دوستش داری
تمام این شعرها را روی صفحه اول دفترچه ام
تقدیم تو کرده ام
میتوانی تا همیشه روی دوست داشتن من حساب کنی .»
روی دوست داشتنم حساب کنی
تا بادها از سمت موهای تو می وزند
و این ماه توی حوض
تو را سیر تماشا میکند.
میتوانی تا همیشه روی دستهایم حساب کنی
وقتی از خیابانهایی
که ساحل شرقی اروند هستند
رد میشوی.
من تو را زیر روسری ام پنهان میکنم
مثل موهایم و گل سر صورتی که دوستش داری
تمام این شعرها را روی صفحه اول دفترچه ام
تقدیم تو کرده ام
میتوانی تا همیشه روی دوست داشتن من حساب کنی .
4-
«اینقدر از تو مینویسم که
تمام دنیا تو را بشناسد
خدا کند آنروز
خودت را میان شعرهای من
بشناسی...»
5-
«از آشپزخانه ای که ، غذایی برای تو نپزد استعفا میدهم .»
6-
«پدرم ، آرد گندمزار کدام پوچ آبادی را آورد
و مادرم در نیستی کدام تنور نان پخت
که اینطور از هیچ تهی ترم .»
7-
«مبتلایم به تو ، به لحظه های نبودن تو
به این سردر گمی های تجویز شده
_هر ساعت شش بار_
به شرجی مرداد نیمه شده روی سرزمینم ...
چه شیوع داغی دارد تب به فارنهایت لبهایت.»
8-
«از من ساده نگذر
مثل نیمکتهای رنگ پریده بلوار...
من ساکن کوچه سومم
که صبحها با نان و قالب پنیری که
سهم هیچ روباه و کلاغی نیست
از دو قدمی تو عبور نکردم.»
9--
«یک روز خواستم جای آهو بودن کرگدن باشم
حالا به جای رسیدم که کرگدن آرزو داره اونجا باشه
هه»
10--
«تمام آلبومها را گشتم
هیچ عکسی از تو نبود .
این آلبوم هم خالی است
مثل دستهایم ، مثل زندگی ام ،مثل لحظه هایم
خالی از تو....»
11--
«
مرد دوست داشتنی من
خوزستانی ترین آفتاب مرداد را
بین انگشتانش پنهان کرده.
مرد دوست داشتنی من ...
در قمر ، هیچ سیاره ای نخوابیده
ولی آغوشش عجیب بوی آسمان میدهد
و کمی باران ....
12--«آخرین مسافر این تاکسی
«شک نمی کنم به این که بگویند
«چه تنها هستند
«من با برفها فرود آمده ام
خوزستانی ترین آفتاب مرداد را
بین انگشتانش پنهان کرده.
مرد دوست داشتنی من ...
در قمر ، هیچ سیاره ای نخوابیده
ولی آغوشش عجیب بوی آسمان میدهد
و کمی باران ....
12--
«آخرین مسافر این تاکسی
بین سمفونی ممتد بوقها
و در تهوع پک به پک راننده
روی لبخند صبحگاهی رادیو پیام
هنوز به درخت انجیر کوچه شما فکر میکند.»
13--
«شک نمی کنم به این که بگویند
خورشید یکی از نسل تو است .
گرمی میان بازوهایت
یکی از هزار نشانه است .»
14--
«چه تنها هستند
پیاده روهای شهری که
تو را کم دارد .»
15--
«من با برفها فرود آمده ام
روی دستهای تو ..
و با برفها آب شدم
توی گرمی اشان ....»
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 20:52 توسط داج
|
داج یعنی شب ،شب تاریک ،شب یعنی من...